تبليغاتX
قاصدک

دقايقي را كه به عيب جويي ديگران مي گذرانيم، اگر صرف انديشيدن به عيبهاي خود كنيم، فايده هاي زيادي مي بريم كه كوچكترين آن خودشناسي است.((؟))

 

شخص غايب هميشه مورد سرزنش است.((مثل لهستاني))

 

مردم حتي زماني هم كه از شما مي خواهند معايب شان را آشكارا به آنها بگوييد، انتظار ستايش و تحسين دارند.((ويليام سامرست موام))

مردم را در غيب همان گوي كه در [ پيش ] روي تواني گفت.((خواجه عبدا... انصاري))

 

مشكل ترين كارها اين است كه انسان خود را بشناسد و آسانترين كارها اين است كه از ديگران عيب جويي كند.((لردآويبوري)) 

وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي مي كنند همه باورشان مي شود.((؟))

 

اگر ما ديگران را در سختيها و گرفتاريها دلداري دهيم، خود نيز آرام مي شويم.((آبراهام لينكلن))

 

موفق ترين مديران كساني هستند كه تا وقتي " كهنه " خوب است از آن استفاده مي كنند و به محض اينكه " نو " بهتر شد آن را در اختيار مي گيرند.((رابرت وندرپول))

 

آن كس كه از اول مي داند به كجا مي رود، خيلي دور نخواهد رفت.((ناپلئون بناپارت))

 

اسارت و بندگي مردم به خود آنها و ميزان تحمل رنج و قبول فداكاري شان بستگي دارد.((گاندي))

 

تو مي كوشي كه آسوده تر باشي، من مي كوشم كه ديگران آسوده تر از من باشند.((سعيد نفيسي))

 

خود را قرباني كنيم بهتر است كه ديگران را.((گاندي))

 

رَد راستي، رَد خويشتن است.((اُرد بزرگ))

 

گمان مبر كه ديگران تو را به آرمانت خواهند رساند.((اُرد بزرگ))

 

دانشمند شيمي كه با مواد خطرناك به آزمايش مي پردازد و پزشكي كه در معرض ابتلا به بيماريهاي واگيردار است، همه به دليل وظيفه شغلي و احساس نبوغ خود فداكاري مي كنند.((جان كاينرل))

 

فداكاري در دو مورد خوب است : اول اينكه تنها راه باقي مانده باشد و از هيچ راه ديگري غير از جانفشاني نتوان به هدف مورد نظر دست يافت. دوم آنكه بدانيم ديگران با اين فداكاري خوشبخت خواهند شد.((موريس مترلينگ))

 

كساني كه ترك دنيا مي كنند، بهترين راه استفاده از دنيا را يافته اند.((حجازي))

 

آيا به ياد داريد كه در دوره حيات از دست شخصيت خودتان و آنچه كه نامش را «من» مي گذاريد، چقدر آسيب ديده ايد؟ تمام اوقات تلخي ها، رنجها، زيانها، بدبختي ها و ناكامي هاي شما در طول مدت حيات از دست همين «من» بوده است.((موريس مترلينگ))

 

آتش را نمي توان با آتش خاموش كرد.((مثل يوناني))

 

اگر انسان يك روز از خودخواهي [ اش ] بگذرد، همه او را نيك خواهند گفت.((كنفوسيوس))

 

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

 

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد. ((نارسیس))

 

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می شوی و مهم تر آنکه خوک از این کار لذت می برد. "جورج برنارد شاو"

 

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)

 

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*انیشتین

 

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

 

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند."آلبرت انیشتین"

 

روان نژندها توی آسمان، قصرها می سازند. روان پریش ها توی آن ها زندگی می کنند. روان پزشک ها می روند اجاره ها را می گیرند.

 

جملۀ «نگران نباش، درست اش می کنیم.»، از مقدس ترین عباراتِ دنیاست. فکر می کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می شنوند، جزء آدم های خوش شانس دنیا به حساب می آیند. «نگران نباش، درست اش می کنیم.»

 

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تاخود را وزن کنید، در حالی که شکم تان را تو داده اید.چارلز استیون هامبی

 

بچه دار شدن تصمیم خطیری ست. با این تصمیم می گذارید که قلب تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن تان به سر برد. / الیزابت استون

 

می شود از امشب قانون تازه ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش تر از نیاز، مهربان باشیم.جی. ام. بری


شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم. / الکس تان

 

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.انتوان چخوف

 

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو

 

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.پروفسور حسابی

 

هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است"ویل دورانت"

 

مردم دو دسته اند، یا گول می خورند یا گلوله...
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور

 

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ

 

من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان.افلاطون


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 11:20  توسط قاصدک | 

سلام به همه دوستاي بهاري گلم سال نو همگي مبارك نخنديد ميدونم دير شده اما قول ميدم جبران كنم .غيبتم زياد شده ميدونم ولي باور كنيد خيلي گرفتار بودم!!!!!!!!

ازطرفي دست ودلم هم به كاري نميرفت اما انگار امسال ميخواد سال خوبي بشه نميدونم شايدم مثل هميشه است من حس متفاوتي دارم در هرحال من حالم خيلي بهتره اميدوارم همه شما هم از شادي وآرمش لبريز بشيد اميدوارم






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 فروردین1390ساعت 14:10  توسط قاصدک | 

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگم بود

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می داد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کرد

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده بود

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده بود

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من بود

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من بود

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من بود

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه ام بود

دلم برای کسی تنگ است که محرم اصرار م بود

دلم برای کسی تنگ است که راهنمایی زندگیم بود

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کرد

دلم برای کسی تنگ است که پدرنام او بود

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) بود
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگیهایم بود

دلم برای کسی تنگ است .............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 8:48  توسط قاصدک | 
امروز جشن تولدمه نمیدونم چندتا دیگه از این تولدا باقی مونده شاید این آخریش باشه خدا رو چه دیدی

اما در هر حال من این روزو دوست دارم دل میخواد شما هم با من در این شادی سهیم باشید

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 16:3  توسط قاصدک | 


رو صندلیه سالنه اموزشگاه نشسته.دوتا مداد تو دستشه که مدام لابه لای انگشتاش بازیشون میده.یه عینک شماره بالا زده که چشماشو از پشت شیشه بزرگتر نشون میده.صورته کشیده و کوچولویی داره
زیر چشمی با لبهایی که زور میزنه تا نخنده بهم نگاه میکنه
وقتی میخنده لپهای باریکو کوچولوش چال میره.
بهش توجه نمیکنم.
به ساعت نگاه میکنم و به جلوم خیره میشم با همون نگاه سر د و ساکته همیشگی
بازم زیر چشمی نگام میکنه
تو سالن به جز ما کسه دیگه ای نیست
یه ورق تو دستشه که مدام صداشو در میاره
از چاله لپش خوشم میاد
با لبخند ریزی که فقط خودم میفهمم لبخنده بهش اشاره میکنم
اولش شدیدتر میخنده و با خجالت عقب تر میشینه
نیم خیز میشم دستشو میگیرم.مقاومتی نمیکنه.جلوم میایسته
توجهم به مژه های بلندش جلب میشه
اروم که فقط دوتایی بشنویم میگم.چه چشمای ناا............زی.
به کاغذش نگاه میکنم
توش یه نقاشی کشیده
میگیرم و نگاه میکنم
میگم:اینو تو کشیدی؟سرشو تکون میده موهای لختش حرکت میکنه و یکم از صورتش میره کنار
میشونمش کنار خودم
پشت همون کاغذ و نشونش میدم و میگم
اینجا برام یه نقاشی خوشگل میکشی؟
دوباره سرشو تکون میده
کیفشو از روی صندلی اولش بر میداره جعبه ی مقواییه مدادرنگیشو که پاره و دربو داغون شده بیرون میاره
چند تا مداد توشونه که 3 تاشون نوک نداره
وقتی مشغوله نقاشی کشیدنش میشه
بهش نگاه میکنم
با خودش میخنده زبونشو میاره بیرون یعنی داره دقت میکنه لپش بازم چال میره
خیلی ساکته
وقتی مداد رو از رو کاغذ بر میداره
به سمت من میگیره
ازش میگیرم خودکار ابیمو در میارم و یه صورتک با یه 20 براش میکشم توی نقاشیش
صدای حرف زدن دوتا خانوم میاد که به ما نزدیک میشن
صدای ناشناس:خیلی ممنون خانوم جعفری
خانوم جعفری:خواهش میکنم قربونت بشم
صدای ناشناس: ممنون خیلی لطف کردین
به ما که میرسن دختره میره سمته صاحب صدای ناشناس
یه خانومه رنگ پریده ی لاغر که لباسهاش به تنش زار میزنه با ابروهایی پر .همون لبها همون مژه ها .این مادر دختره است
دست دخترشو میگیره و میرن بیرون
دختره به من نگاه نمیکنه
سرشو میندازه و میره
در بسته میشه و بر میگردم سمت خانوم جعفری
خانوم جعفری:ببخشید قربونت بشم معطل شدی این بنده خدا عجله داشت
به حالته ترحم چشماش نازک میشه و ابرو هاش تو هم میره و میگه:
بنده ی خدا دخترشو دیدی؟
چشماش داره کور میشه.قرنیه اش نمیدونم چشه 1 بارم عملش کردن دوباره میخوان عملش کنند .اگه جواب نده میگن کور میشه.....
گلوم خشک میشه
فقط میتونم با حالته کسل کننده ای بگم طفلک!!!!!!
از در که بیرون میرم به هیچی فکر نمیکنم اصلا نمیدونم به چی باید فکر کنم؟شاید به اینکه چرا اسمشو نپرسیدم
تو ماشین که میشینم دوباره دستمو میندازم رو صندلی صدای کاغذ میشنوم
سریع کیفمو بر میدارم و نقاشیشو میبینم
با تعجب به اسمی که درشت گوشه نقاشی نوشته شده نگاه میکنم
معلومه سواد نوشتن نداره و یادش دادن فقط اسمشو بنویسه
تیام
خودش نوشته:میرزای _تیام


شاید این جز اخرین نقاشی هایی باشه که میکشه

لطفی مرحمتی جونه مادرت ای ارباب......
لطفی مرحمتی جونه مادرت ای ارباب.......


دیگر به من نمیاید که بر منی با من بی اید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 17:33  توسط قاصدک | 

خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 12:15  توسط قاصدک | 
محبت " نيز از جمله عناصر وجودي انسان است كه با او متولد مي شود و تحت تاثير عوامل مختلف اجتماعي شكل مي گيرد . اگر اين عوامل در جهت مثبت باشد ، محبت ماندگار و پايدار مي ماند در غير اينصورت اثر وجود ي خود را از دست مي دهد . خانواده به عنوان نخستين محيط اجتماعي نقش مؤثري در شكل گيري محبت دارد . كودك در خانواده علاوه بر آداب معاشرت ، اخلاق ، نزاكت ، وفاق و همدلي ، همياري و دوستي ، هنر مهرورزيدن و محبت به ديگران را نيز مي آموزد .

براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد .

آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ، بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است . معلم ومدرسه نيز نقش مؤثري  در شكل گيري  محبت در كودكان ، نوجوانان و جوانان ايفا مي كنند . معلمان علاوه بر آموزش علوم و فنون و پرورش ذهن ، به رشد و تعالي صفات و روحيات كودكان ، نوجوانان و جوانان نيز كمك مي كنند . تأثير شخصيت معلم بر روي دانش آموزان قابل انكار نيست . او مي تواند با اعمال ، رفتار ، سخنان و برخورد خود ، محبت را در وجود دانش آموزان متجلي كند و تا هميشه اين احساس مقدس را در آنان زنده نگه دارد .

 

 

جریان زندگی همانند رودخانه ای است که از مبدا تا مقصد از کنار سرزمین های مختلف و متنوعی می گذردوسرانجام به دریا می پیوندد.یکی ازنیازهای اساسی انسان محبت است واونمی تواند در تنهایی این نیاز را برآورده کند و به همین دلیل سعی دارد همیشه درجمع باشد. سلامت روح بسته به محبت است.  کمبود محبت باعث بوجود آمدن مشکلات روحی وعاطفی می شود. انسان ها را دوست بداریم و نسبت به آنها مهربورزیم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 12:24  توسط قاصدک | 

           سالها فکر من این است وهمه شب سخنم                    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

                                                           روزگار عجیبی است نازنین!  

 اونقدر عجیب که با همه وسواس نسبت به عمر نازنین ذره ایی رحم نمی کنیم ساعتها در گیر کارهای مادی وبدون در نظر گرفتن از بین رفتن فرصتها هیچ از خودت می پرسی مگه قراره دوباره تکرار بشه که بی تفاوت میگذری عمرت تموم شد چه میکنی؟(به کجا چنین شتابان)

جالبه که برای ابطال لحظات توجیهم داریم انگار با خودمونم رودرواسی داریم که میخواهیم با توضیح کارامون رو موجه کنیم کاریش نمیشه کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 12:51  توسط قاصدک | 
سلام به همه اونایی که دوستشون دارم.میدونم خیلی وقته غیبت کردم ولی خوب بعضی وقتا زندگی اونقدر سخت و دلگیر میشه که همه چیز آدم رو تحت شعاع قرار میده و دلخوشیها  موقتا فراموش میشه کاریشم نمیشه کرد توی این چند وقت روزای سخت زیاد بوده مطمئنن هم نیستم به این زودیها اوضاع روبراه بشه اینگار این جوری مقدر شده  در هر حال من دوباره برگشتم و میخوام خیلی چیزا رو توی این صفحه ها حک کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 13:19  توسط قاصدک | 
تا حالا چشم براهی رو تجربه کردید؟

اگه تجربه اش رو داشته باشید میدونید چقدر تحمل ثانیه ها وحشتناکه.

اونم تو دنیایی که لحظه ها به سر عت صوت در حال گذره و از دست دادن ثانیه ها نزدیکی به لحظه وداع رو خبر میده.فکر کن توی همچین وضعی از عزیزی که برات تمام دنیاست هم دور باشی  و هر لحظه انتظار اومدنش رو داشته باشی.

اما زمانی که روز دیدار میرسه تمام این سختیها یادت میره انگار نه انگار که از اول بوده .و ای کاش  دیگه این دوریها تکرار نشه با وجود فراموشی دردا موقع دیدار .

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 13:21  توسط قاصدک |